نشستهای ادبی گره

جلسات گره پنجشنبه هر هفته ساعت 15 در محل حوزه هنری مشهد برگزار می شود

طبق قولی که داده بودم ، قرار شده بود هرهفته برخی آثار و تکالیف ایمیل شده از طرف دوستان در وبلاگ درج شود.و کماکان هم منتظر شعرها و  پاسخ تمرین هایی که ممکن ست بطور تصادفی برای هر کدام از دوستان فرستاده شود هستیم

در انجام تمرین های ایمیلی به چند نکته دقت کنید

١- تا جایی که ممکن ست مطلب خلاصه شده باشد

٢-در صورتیکه نیاز به درج مطلبی طولانی شدید چکیده ای از آن را در انتها بیاورید

٣- وقت شناسی یادتان نرود

امیدوارم همگی از این مطالب بتوانیم بهره ی مناسب ببریم

"محمد نقیان" را در جلسات گره ندیده ایم ، اما از بدو شروع جلسات و حتی قبل آن ، شعر را بطور جدی شروع کرده و با پشتکار و استعداد خوبش ، در مدتی کوتاه ، پیشرفت قابل توجهی داشته است

وقت شناسی و پیگیر بودنش در انجام تکالیف و مطالب در خور توجهش بر آنم داشت که اگرچه به علت دور بودن از مشهد نمی تواند در جلسات آنها را ارائه دهد، در وبلاگ از برخی ار آنها استفاده کنیم

مطلب زیر ارائه ی  هفته ی پیش او در باب طنز،هجو و هزل است که امیدوارم مورد استفاده ی دوستان قرار گیرد

به طریق مذکور سایر دوستان هم می توانند مطالبشان را به ایمیل من بفرستند

... و هنوز منتظر لیست کتاب هایتان هستیم...

بعد از محمد نقیان ، ناهید عملی  دومین کسی ست که وبلاگ دیگری برای "فقط ادبیات" ایجاد کرد،برای این دوستان و دوستانی که از ابتدا وبلاگشان "فقط ادبیات" بود آرزوی موفقیت داریم.

و اما مبحث طنز از محمد نقیان که اصل آن را در صفحه فیسبوک  نیز می توانید بخوانید

************************

هجو" کلمه‏اى عربى است به معنى دشنام‏دادن و بد گفتن و زشت شمردن.

عیب‏شمارى، ناسزا گفتن، فحش دادن، دشنام‏گفتن، سرزنش کردن و بیهوده‏گویى و یاوه‏پردازى، معانى دیگرى است که براى آن برشمرده‏اند.

هجو در میان اعراب سابقه‌ای طولانی دارد. "جبران محمود" در تعریف هجو گفته است: "الهِجاءُ غَرَضٌ مِن اَغراضِ‏الشّعرالغنائى یَقومُ عَلى نقدٍ لاذعٍ یبلُغُ حَدَّ الشَّتائِم احیاناً، او عَلى‏ هَزءٍ شدیدِالایلام."

یعنى: هجو نوعى از شعر غنایى است که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز است، و گاهى به سر حدّ دشنام‏گویى یا ریشخندِ مسخره‏آمیز و دردآور نیز مى‏انجامد. (رجوع شود به: مقدمه‏اى بر طنز و شوخ‏طبعى، دکتر على‏اصغر حلبى، ص‏35)

هجوو هجاو تهجا، هر سه مصدر از هجا یهجو است، به معنی عیب کردن و ستم کردن و در اصطلاح ادیبان عبارت است از نوعی شعر غنایی که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز است و گاهی به دشنام‌گویی یا ریشخند مسخره‌آمیز و درد‌آور نیز می‌انجامد و آن مقابل مدح است.

"فروید" هجو را "لطیفه تهاجمى" نامیده است. زیرا براى حمله و دفاع به کار مى‏رود و درعین حال، بى‏حیاست و "پرده‏درى" مى‏کند. "فروید" به این نوع از ادبیات، لقب "ادبیات زُمُختى" داده است.

هجو آخرین دست‏آویز انسان آزرده‏خاطر است. امروزه هجو را به گونه‏اى از شعر محدود کرده‏اند که در آن، شاعر به بدگویى و دشنام به شخصى دیگر پرداخته باشد. شاعرى که دستش از انتقام‏گیرى کوتاه است، به تیغ زبان متوسل مى‏شود.

متأسفانه در ادبیات فارسى غالباً هجوها جنبه شخصى و غرض‏ورزانه دارند. کینه، خودبینى، توقع، حسادت و... از عوامل اصلى بروز هجو در دواوین شعراى ایرانى است. انورى ضمن اشاره به طمعکارى شاعران، یکى از دلایل سروده شدن قطعات هجوآمیز را تبیین کرده است:

سه شعر رسم بود شاعران طامع را

یکى "مدیح" و دگر "قطعه تقاضا"یى‏

اگر بداد، سوم "شکر"، وَر نداد، "هجا"

از این سه، من دو بگفتم، دگر چه فرمایى؟

یکى از زیباترین هجویه‏ها، هجویه‏اى است که ابوالعلاى گنجوى در پاسخ به بدگویى‏هاى دامادش "خاقانى" سروده است:

خاقانیا! اگرچه سخن نیک دانیا

یک نکته گویمت، بشنو رایگانیا

هجو کسى مکن که ز تو مِه بود به سن

شاید تو را پدر بُوَد و تو ندانیا!

 

هزل:

"هزل" کلمه‏اى عربى است به معنى: بیهوده گفتن، لاغ و سخن بیهوده و مزاح کردن و آن را در برابر جد و پند و حکمت دانسته‏اند و معانى دیگر، چون دروغ و خلاف واقع و باطل، سخنان زشت و شرم‏آور به قصد شوخى و... را به معانى آن افزوده‏اند. بنا به نوشته دهخدا: در اصطلاح اهل ادب، هزل شعرى است که در آن کسى را ذم گویند و بدو نسبت‏هاى ناروا دهند یا سخنى است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید.

 دکتر شفیعی کدکنی در تعریف هزل می‌نویسد:

 هزل سخنی است که در آن، هنجار گفتار به اموری نزدیک شود که ذکر آن‌ها در زبان جامعه و محیط زندگی رسمی و در حوزه قرار‌دادهای اجتماعی حالت الفاظ حرام یا تابو داشته باشد و در ادبیات ما مرکز آن بیشتر امور مرتبط با سکس است!

    حکیمان و عارفان، "هزل" را شیوه‏اى براى بیان مسایل جدّى دانسته‏اند. آنچه را که بى‏پرده نمى‏توان گفت، باید در قالبى دیگر ریخت و به گوش هوش مستمع و خواننده منتقل کرد.

    جاحظ بصرى (وفات 255 هجرى قمرى) مى‏گوید: "هزل و مزاح هرگاه براى این هدف به کار رود که سبب جدّ باشد، جدّ است. چنان که بطالت نیز اگر براى همین منظور به کار رود، وقار و رزانت است." (رجوع شود به: الحیوان، ج‏1، ص‏37، مصر، 1950)

    ابن رشیق قیروانى، ابولهلال عسکرى و تفتازانى نیز گفته‏اند:

     "هزل معتبر در نزد اهل بدیع، هزلى است که از آن اراده جدّ کنند و آن چنین است که چیزى به حَسَبِ ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و به حَسَبِ حقیقت، غرض از آن امر صحیحى باشد." (رجوع شود به: مقدمه‏اى بر طنز و شوخ‏طبعى، دکتر على‏اصغر حلبى، ص‏20)

    شیخ اجل سعدى نیز هزل را محملى براى بیان مسائل جدى دانسته است چنان که جایى مى‏فرماید:

به مزاحت نگفتم این گفتار

هزل بگذار و جدّ از او بردار

    پا به پاى این طرز تفکر، هزل در تاریخ ادب ایران مخالفانى هم داشته است؛

هزل، آبت زرخ فرو ریزد

وز فزونیش دشمنى خیزد

"اوحدى"

* * *

محال را نتوانم شنید و هزل و دروغ‏

که هزل گفتن، کفر است در مسلمانى‏

"منجیک‏ترمذى"

علت‏العلل این وجه افتراق و تفاوت در نگرش به هزل را باید در ویژگى‏هاى خود هزل جستجو کرد. آن هزل که مورد تأیید ادبا و عرفاى سلف بوده است، هزلى است که در عین غیرجدى بودن، پا از دایره راستى بیرون ننهد. این خود ریشه در یک تعلیم و روایت دینى دارد. در باب اول فصل کتاب لطایف‏الطوایف چنین مى‏خوانیم:

"عبدالله‏بن‏حارث‏بن‏جزءسهمى - رضى‏الله عنه - گفته‏است که ندیدم هیچ احدى را که مزاح بیشتر از رسول(ص) کرده باشد...

 ... بعضى از کبار صحابه گفتند: یا رسول‏الله، تو با ما مزاح بسیار مى‏کنى. یعنى این طریقه مناسب منصب نبوت نمى‏نماید. آن حضرت فرمود: اِنّى لا اَقولُ اِلّاحَقّاً: به درستى که من نمى‏گویم الّا سخن راست."

    نکته قابل تأمل دیگر، اطلاق نام "هزل" به اشعار و مطالب زشت و شرم‏آور است. در دواوین بسیارى از شعرا بخشهایى تحت عنوان "هزلیات" مى‏بینیم و جالب آن‏که برخى از شعرا اصلاً شهرت‏شان را مدیون هزل‏پردازى‏هاى‏شان هستند: سوزنى‏سمرقندى، شهاب ترشیزى، خاک‏شیر، انورى، منجیک ترمذى، ایرج‏میرزا و...

    هزل در مجموع، یکى از فراگیرترین و گسترده‏ترین متفرعات شوخ‏طبعى است و همین موجب شده است که بسیارى، به اشتباه آن را مادر شاخه‏هاى دیگر شوخ‏طبعى بدانند.

  طنز

     "طنز" کلمه‏اى عربى است. در فرهنگ عربى - فارسى لاروس (جلد 2 صفحه 1392) آمده است: "طَنَزَ طَنْزاً: او را ریشخند کرد و سخنانى به او گفت که او را به هیجان آورد."

    فسوس کردن، فسوس داشتن، افسوس‏داشتن، طعنه، سخریه، بر کسى خندیدن، عیب کردن، لقب کردن، ناز، سخن به رموز گفتن، به استهزاء از کسى سخن گفتن، از معانى دیگرى است که براى طنز برشمرده‏اند.

    طنز به مفهوم امروزى آن، تقریباً از دهه 1340 - 1330 در ایران مصطلح شد. تا قبل از این تاریخ، طنز معناى تحت‏اللفظى خود را داشت. مجلات و نشریات طنزى که تا این تاریخ به چاپ مى‏رسیدند، عموماً عنوان فکاهى داشتند. شاید ساده‏ترین تعریفى که بتوان از طنز ارائه داد، این باشد:

     "بیان انتقادات تلخ به گونه‏اى شیرین، کنایى و خنده‏آور، اما عفیف و منصفانه"

    فروید مى‏گوید: "طنز اجتماعى‏ترین فعالیت روانى است. این نوع از ادب، همیشه محتاج وجود شخص ثالث است تا آن را درک کند، چون هیچ کس آن را براى خود به وجود نمى‏آورد. طنز باید معترض نیز باشد و فقط در صورتى به نتیجه مى‏رسد که با تمایلات مخالف تصادف کند." (رجوع شود به: فروید و فرویدیسم، ص 172(

   طنز زبان تند و نیش‏دارى است که مفاسد فرد و جامعه را به قصد اصلاح بازمى‏نماید؛ با بیانى شیرین و خوش. باید گفت که در حقیقت، طنز نوعى خنده است. منتها خنده‏اى از سر دلسوزى و علاقه که شخص را رنجه مى‏دارد لیکن او را به اندیشیدن وادار مى‏کند... در حقیقت طنز نوعى تنبیه است.

    اگرچه مبناى طنز بر شوخى و خنده است، اما عامل مهمى که در کنار این مسأله باید به آن توجه کرد، تفکر برانگیزى طنز است. طنزى دلنشین‏تر و قابل تأمل‏تر است که خواننده و شخص مورد انتقاد را پس از مطالعه به تفکر وادارد.

    دکتر "عبدالحسین زرین‏کوب" مى‏نویسد:

"طنز، خاص عواطف رنج‏آمیز است که رنجهاى مخاطب را برمى‏انگیزد، به همین دلیل زبان نیش‏آلود طنز در تمام ادوار حیات یک ملت حکم ضرورتى را پیدا مى‏کند تا مسؤولان سرنوشت مردم، جهان پیرامون خویش را از یاد نبرند و بدانند جز آنان که فرمان مى‏رانند، اکثریتى نیز هستند که فرمان مى‏برند."

شیوه طنزپرداز این است که به دشمن حمله کند و در همان هنگام، او را از پیش، شکست خورده اعلام کند و مایه مضحکه قرار دهد.

    این اعتقاد تا حد زیادى با گفته "سالتیکف شچدرین" طنزنویس معاصر همخوانى دارد که: خنده سلاحى بغایت نیرومند است، زیرا هیچ چیز براى مقابله با عیبها و نقصها بهتر از پیش‏بینى کردن و اغراق کردن در مورد آنها ما را هوشیار نمى‏کند.

     "دکتر على شریعتى" طنز را هنرى واقعى مى‏داند. او مى‏نویسد: امروز به گونه دیگرى هم "مى‏خندیم". این گونه "خندیدن" یکى از عزیزترین کشف‏هاى انسانى معنویت عصر ماست و آن نه سخن گفتن از آنچه خنده‏ناک است، بلکه "خنده‏ناک سخن گفتن" است از "آنچه سخت غم‏انگیز است"! بنابراین، خنده‏ناکى در "شیوه‏بیان" است نه در مسایلى که بیان مى‏شود و از این رو است که آن را باید "هنر واقعى" نامید. اما چرا از آنچه غم‏انگیز است، باید فکاهى سخن گفت؟ به دو دلیل: یکى براى آن که از آنچه غم‏انگیز است بتوان سخن گفت، دیگر آن که دور از چشم منطق، که همواره در مسیر آنچه جدى است، ایستاده است و از بیراهه ترس و طمع که همیشه حقى که جدى است، برمى‏آشوبد، جدى‏ترین حقیقت‏ها را در جامه غیرجدى در دل‏ها بنشاند."

     "کیومرث صابرى فومنى" (گل‏آقا) تعریف جالبى از طنز ارائه کرده است:

"طنز، جراحى است و "هجو" سلاخى.

 هزل و شوخى  و مطایبه بدون این‏که قصد ارزش‏گذارى داشته باشم یا بخواهم آنها را نفى کنم، زنگ تفریح زندگى است. طنز تعلیم و تدریس است، مبتنى بر هدف متعالى است. طنزنویسى اداى تکلیف اجتماعى است. طنز سیلى محکمى است که به صورت یک مسموم مى‏زنند تا خوابش نبرد. هدف، کمک به ادامه حیات اوست؛ مثل فشارى است که به سینه یک مغروق وارد مى‏شود، چه بسا که دنده‏هایش را بشکند، اما ریه‏هایش را فعال و حیاتش را تضمین مى‏کند."

    در مجموع، طنز را مى‏توان شیرین‏ترین و رساترین شیوه انتقاد دانست و درباره آن مى‏توان گفت:

     طنز هشدارى کنایه‏آمیز است، از جانب کسى که مى‏داند ولى نمى‏تواند، خطاب به کسى که مى‏تواند، ولى نمى‏داند! طنز سوپاپ اطمینان ذهنیت پرجوش و خروش و متراکم از رنجهاى نویسنده است! طنز خار ظریفى است بر ساقه آرامش و رفاه اجتماع؛ گلچین قبل از هر کارى، سعى مى‏کند آن را حذف کند یا با احتیاط از کنارش بگذرد!

و حالا باتوجّه به تعاریف، به سراغ تفاوت‌ها می‌رویم:

    سارتر ضمن تأکید بر عفت قلم طنز، وجه امتیاز و افتراق میان طنز و هزل و هجو را چنین بیان مى‏کند:

     "طنز با نیشخندى عنادى و استهزاآمیز که آمیخته به ابهامى از جنبه‏هاى مضحک و غیرعادى زندگى است، پاى از جاده شرم و تملک نفس بیرون نمى‏نهد و همین نکته مرز امتیاز طنز از هزل و هجو است. از همین روست که در شعر و ادب کلاسیک،  طنز با هزل و هجو سرمویى فاصله ندارد." (رجوع شود به سارتر، ادبیات چیست، ترجمه مصطفى رحیمى، ص‏78)

تفاوت طنز با هزل :

* در طنز به مقابله با ناهنجاری‌ها برمی‌خیزیم و طنز سلاح ما محسوب می‌شود امّا در هزل ما به مشکلات می‌خندیم و تنها بر شوخی استوار است.

* در طنز نویسنده به حدود ادب و نزاکت مقیّد است و باعفّت‌کلام حرفش را می‌زند امّا در هزل رعایت این حد و حدود الزامی ندارد.

تفاوت طنز با هجو :

  در طنز نویسنده شیرین و باوقار به دنبال درمان آسیب‌های اجتماعی ا‌ست ولی در هجو بازبانی پرده‌در و ستیزه‌جو بیشتر به دنبال تلافی و خرد کردن شخصیت کسی است.

 

منابع: 

وبلاگ شخصی آقای میثم قلیان

وبلاگ انجمن طنز

با سپاس فراوان از گوگل که کلاّ ‌چیز خوبی‌ست

******************************************

با همکاری و پشتکار شما دوستان ، وبلاگمان از این به بعد در فواصل نزدیک تر به روز خواهد شد

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط ادبیات نظرات () |