نشستهای ادبی گره
جلسات گره پنجشنبه هر هفته ساعت 15 در محل حوزه هنری مشهد برگزار می شود
نشست چهل و هفتم گره با حضور مهمان ویژه حامد عسگری شاعر و ترانه سرا پنج شنبه ، 28 اردیبهشت 91 ساعت 15 میدان تقی آباد - حوزه هنری - سالن تاک گره یک ساله شد هجدهم بهمن سال گذشته جلسه ای در بین تمام شلوغی های شعر مشهد و تمام افرادی که خود را استاد! محسوب میکردند در حوزه هنری مشهد به وجود آمد ابتدا با سه نفر آغاز شد و هیچکس امیدی نداشت به آینده عده ای جوان که دور هم جمع میشدند و به هم قول داده بودند که دلسرد نشوند هیچکس فکر نمیکرد گره بعد از یک سال به جلسه ای (که به نظر خیلی ها سالم ترین و بی حاشیه ترین و بی ادعاترین و پربارترین جلسه سطح شهر است) تبدیل شود این یک سال خیلی چیزها را به خیلی ها ثابت کرد ثابت کرد میشود بی حاشیه شعر خواند...نقد کرد...باهم بود... میشود حتی با دو نفر جلسه پرباری داشت... میشود علمی کار کرد جلسه سی وششم را، برای همه ی این شدن ها جشن گرفتیم یک سال کنار هم زندگی کردیم و هرجلسه این را تکرار کردیم که: هدف ،ادب است و این که در کنار هم ادبیات عزیز را دوست داشته باشیم و با هم هر چه بیشتر بیاموزیمش. اگر رعایت چهار چیز برایتان میسر نیست ، نیایید : ادب ، صبر ، تواضع ، نظم از تمام اساتیدی که در این یک سال به گره آمدند، ازتمام کسانی که نقد علمی کردند،از تمام دوستانی که مقاله ارائه دادند، ازهمه دوستانی که شعر تایپی آوردند و... از همه تشکر میکنیم در پایان این جلسه از خانم "ناهید عملی" بخاطر اینکه بیشترین شعر تایپی را در این یک سال داشتند تقدیر شد به امید بزرگتر شدن گره... نشست این هفته با حضور مهمان گرامی جناب آقای قاسم رفیعا برگزار گردید بحث و بررسی مکتب سوررئالیسم فراواقعگرایی یا سوررئالیسم یکی از جنبش های معروف هنری در قرن بیستم است. زمانی که دادائیسم در حال از بین رفتن بود، پیروان آن به دور آندره برتون که خود نیز زمانی از دادائیستها بود گرد آمدند و طرح مکتب جدیدی را ریختند که در سال ۱۹۲۲ به طور رسمی فراواقعگرایی نامیده شد. زمانی که رمان بوف کور نوشته صادق هدایت به فرانسه ترجمه شد ، آندره برتون رهبر سورئالیستها در یک سخنرانی رسمی، بوف کور را یک شاهکار تمام عیار و یک رمان کاملا سورئال نامید . او عنوان کرد که اگر چیزی به نام شاهکار وجود دارد، رمان بوف کور هست . در نشست سی و پنج ، در کنار هم به حافظ خوانی پرداختیم و طبق روال دوستان اشعار جدیدشان را خوانده و به نقد کشیدند دور این شهر را نوار زرد ِ "محدوده خطر" کشیده اند، سنگی از آسمان بر زمین ِ اینجا بوسه زده و تمام موجودات ریز زیرزمینی به جان ما افتاده اند. به این شهر نیا، زندگی اینجا عجیب گرسنه است... مهسا براتی مشهد دلش برای کسی شور می زند جلسات اخیر در آستانه ماه محرم همچنان با شعرخوانی و نقد شعر برگزار گردید. طی این جلسات، شناخت مکتب سمبولیسم و قوانین و معیارهای این مکتب موضوع بحث ادبی قرار گرفت که در زیر ، خلاصه ای از آن را خواهید خواند: از نظر فکر، سمبولیسم بیشتر تحت تأثیر فلسفه ایده آلیسم بود که از متافیزیک الهام می گرفت و در حوالی سال 1880 در فرانسه باز رونق می یافت، همچنین بدبینی شوپنهاور نیز تأثیر زیادی در شاعران سمبولیست کرده بود. خلاصه اصول سمبولیست ها به شرح زیر است: 1- حالت اندوهبار و آنچه را که از طبیعت موجد یأس و نومیدی و ترس است بیان می کنند. 2- به سمبل ها و اشکال و آهنگ هایی که احساس ها، نه عقل و منطق آن را پذیرفته است توجه دارند. 3- آثاری که آنها به وجود آورده اند برای هر خواننده به نسبت میزان ادراک و وضع روحیش مفهوم است، یعنی هرکس نوعی آنها را در می یابد و می فهمد. 4- آنان تا حد امکان از واقعیت عینی دور شده و به واقعیت ذهنی پرداخته اند. 5- چون انسان دستخوش نیروهای ناشناسی است که سرنوشت آنان را تعیین می کند از این رو حالت وحشت آور این نیروها را در میان نوعی رویا و افسانه بیان می کنند. 6- می کوشند حالت های غیرعادی روانی و معرفت های نابه هنگامی را که در ضمیر انسان پیدا می شود و حالت های مربوط به نیروهای مغناطیسی را در آثارشان بیان کنند. 7- به یاری احساس و تخیل حالت های روحی را در میان آزادی کامل با موسیقی کلمه ها، و با آهنگ و رنگ و هیجان تصویر می کنند. شارل بودلر، موریس مترلینگ، آلدینگتن، لارنس، هاکسلی، آرتور رمبو از بزرگان این مکتب هستند. سفر و شعر رویای پاریسی آثار بودلر، نژادپرست از آرتور رمبو، شاهدخت مالن از موریس مترلینگ نمونههایی از آثار نمادگرایی میباشند. موضوع جذاب دیگر این نشست ها، بحث در باب فرهنگ و هنر بود و اینکه به راستی کدامیک از شاخه های هنر میتوانند در فرهنگ نقش سازنده تری را ایفا کنند. آنچه عقیده عمومی اعضای جلسه بر آن راسخ تر مینمود، تاثیر بیشتر زبان و شعر بود و آن هم به دلیل بی پرده بودن رابطه میان مغز و زبان! و عقیده دیگر، موسیقی بود به علت بی مرز بودن دایره ی فهم آن. و در پایان، شعری از سید علی رضایی : اشکم عبور میکند از گونه بر لبم انگار حرف هات نمی آید از گلو دارند قطره قطره زمین میخورند باز در بین کفش هام زمین گِل شده بگو چسبیده ای به خاطره هایم عجیب و سخت مانند این پلنگ که چسبیده به پتو... در شعرها به آخر خطت رسیده ام دلبسته ام... هنوز تو را من ندیده ام دارم به روی گندم تو فکر میکنم دارم به تو، تجسم تو فکر میکنم بانو بگو که لرزش دست است یا عروض ؟ تو رفته ای و گریه ی فردی که آشناست که شانه های شعر تکان میخورد هنوز شعر و دل و صدا و سکوتم شکسته است در بیت هام واژه ی نفرت نشسته است هر جای بوسه ی بدنم درد میکند من...دوستت...تو را... دهنم درد میکند این عکس های مانده مرا کور میکند دارد صدا، صدات تو را دور میکند گاهی صدا... نه، گاه فقط یک نگاه تو گاهی نه من، که قافیه مجبور میکند ↓ اینطور باز حرف دلم را بیان کنم: مویت همیشه شعر مرا بور میکند آمیختند چشم تو را با کمی عسل "هی گریه می کند وسط دفترم غزل" اینجا دلی برای دلت سرد میشود دارد علی برای خودش مرد میشود... از بالشی که خیس... و از هق هقی یواش می ریخت باز شهد عسل روی گونه هاش اشکش عبور کرد و فرو ریخت بر لبش مثل سکوت و رد شدنش از کنار من یک عمر باز منتظر کفش های تو یا روی برف منتظر رد پا شدن... □□□ من خسته ام از این همه گریه به جای خواب دلتنگی تمام شب و قرص های خواب من خسته ام از این رد بوسه به سنگ ها از این پتوی لعنتی و از پلنگ ها... آیینه ها دچار فراموشی اند و نام تو ورد کوچه خاموشی امشب تکلیف پنجره بی چشم های باز تو روشن نیست! زنده یاد قیصر امین پور 1338 - تولد در گتوند خوزستان . دوم اردیبهشت 44 - 1343 - تحصیل در مکتبخانه 49-1345 تحصیلات ابتدایی در گتوند 57-1350 تحصیلات دوره راهنمایی و دبیرستان در دزفول 1357- پذیرفته شدن در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران 1358- انصراف از رشته دامپزشکی و ورود به دانشگاه تهران ، همکاری در شکل گیری حوزه اندیشه و هنر اسلامی 71-1360 دبیری شعر هفتهنامه سروش 62-1360 تدریس در مدرسه راهنمایی 1363 انتشار کتابهای تنفس صبح و در کوچه آفتاب 1363 تغییر رشته به ادبیات فارسی دانشگاه تهران 1365 انتشار طوفان در پرانتز( نثر ادبی ) و منظومه ظهر روز دهم( برای نوجوانان ) 1366- بیرون آمدن از حوزه هنری ، آغاز دوره کارشناسی ارشد ادبیات 1367 سردبیری ماهنامه ادبی هنری سروش نوجوانان و آغاز تدریس در دانشگاه الزهرا 1368- انتشار مثل چشمه مثل رود( برای نوجوانان ) ، جایزه نیما یوشیج ( مرغ آمین بلورین ) ، همکاری در تشکیل دفتر شعر جوان 1369 آغاز دوره دکترای ادبیات فارسی 1370 انتشار بی بال پریدن( نثر ادبی برای نوجوانان ) ، آغاز تدریس در دانشگاه تهران ، انتشار گفتگوهای بی گفت و گو 1372- انتشار آینه های ناگهان 1375- انتشار به قول پرستو( برای نوجوانان) 1376- دفاع از رساله پایاننامه دکترا با عنوان سنت و نوآوری در شعر معاصر 1378- انتشار گزینه اشعار 1380- انتشار گلها همه آفتابگردانند 1382- برگزیده شدن به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی 1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر" 1385-انتشار "شعر کودکی" 1386-انتشار"دستور زبان عشق" فلسفه شعر از دیدگاه ارسطو همانطور که گفتیم شعر از منظر افلاطون نوعی تقلید است، آنهم نه تقلید ازاصل بلکه تقلیدی از تقلید! یا همان جهان محسوسات که آیینه ی جهان معقولات است و درجغرافیای جهان افلاطون به مثل تعبیر می شود. اما از منظر ارسطو شعر و هنر، تقلید و تصور محض نیست و این دو، پدیده ای کاملا مستقل اند که درآنها نه فایده اخلاقی وجود دارد نه مادی. شعر هفته: اینجا، سکوت، بغض، قطاری که رفته است ... هر کوپه مثل قول و قراری که رفته است افتاد، مثل اشک از این چشم های خیس باور، شبیه اسب سواری که رفته است ساعت دلش شکسته و دیگر نمی زند یک عمر مانده روی چهاری که رفته است دنیا کلافه بود از این روزهای سرد در انتظار فصل بهاری که رفته است یک سال می شود ... بله، تقویم بی خودی، اصرار می کند که فقط چندهفته است! "اعظم ثمری" بیست و هشتمین جلسه انجمن ادبی گره، در محل نگارخانه ی حوزه هنری برگزار گردید. نشست، با خوانش اشعاری از شاعران معاصر، از جمله آقایان سیدمهدی موسوی و مرتضی آخرتی آغاز گردید و در پی آن با نقد اشعار دوستان و بحث در باب ارتباط عمودی در شعر معاصر ، ادامه یافت. حسن ختام محفل ادبی نیز اشعاری از حامد عسگری (مجموعه شعر : خانمی که شما باشید) و سمانه رضایی عزیز بود : پوسید زیر پا و لگدکوب عشق شد زیباترین شکوفه ی فصل بهار، زن! گفتم: دلم گرفته! بیا رد شویم از... گفتی: غزل بگو! به دلت بد نیار! زن! دل را زدم به آبی امواج بودنت غافل از این که عشق تو مرداب هم نبود تقصیر عشق نیست! کم آورده ای رفیق! کم یا زیاد! گشتم و در خواب هم نبود! ساکت شو و عبور کن از خاطرات خوب کاری نکن که عشق بفهمد شکسته ای پارو بزن خیال کند دور می شوی! نگذار بشنوند که در گل نشسته ای دنیا پرست از هیجان، مُد، بزن! برقص! اما تو یک عروسک غمگین چادری! تاریخ انقضات گذشته! نگاه کن! دیگر به درد هیچ جهانی نمی خوری حالم بد ست، بد! به تو هی فکر می کنم عقلم به دردهای خودم قد نمی دهد. تقدیر؟! سرنوشت؟! خدا داده؟! نه! مگر ↓ مادر نگفته بود "خدا بد نمی دهد"؟ غمگین از این نباش که دلتنگ بوده ای دلتنگ از این نباش که بی رنگ می روی یک روز می رسد که تو روشن تر از چراغ در ازدحام کوچه ی خوشبخت می دوی دنیا مسابقه ست! همه در خیال بُرد! اصلا تو فکر کن که "سمانه" نبود! مُرد! به دختری بخند که بعد از تو هیچ بود به دختری بخند که از تو شکست خورد! □□□ بی رنگمان بکن که سیاهت شدیم، عشق! هرچند خونمان همه از رنگ سیب بود ما مرده ایم توی جهانی غریب که رنگی ترین حقیقت محضش فریب بود! "سمانه رضایی" مباحث جلسه آینده : مبحث مکاتب ادبی: سمبولیسم ادامه ی بحث روانشناسی شعر صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را... اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای، به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای . گوته _____________________________________ چــــرا ادبیـــات؟ عنوان مذکور در واقع یک سوال مهم برای کسانی ست که به هر نحوی با ادبیات سر وکار دارند و همچنین نام کتابی که در آن طی یک مقاله به همین موضوع پرداخته شده است قسمتهایی از این کتاب را در ادامه می خوانید ادبیات برای آنان که به آنچه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. برای ایمنداشتن انسان از حماقت، تعصب، نژادپرستی، تفرقهی مذهبی و سیاسی و ناسیونالیسم انحصارطلبانه، هیچ چیز از این حقیقت که در آثار ادبی بزرگ آشکار میشود موثرتر نیست: مردان و زنان همهی ملتها در هر کجا که هستند در اصل برابرند و تنها بیعدالتی است که در میان آنان بذر تبعیض و ترس و استثمار میپراکند. هیچچیز بهتر از ادبیات به ما نمیآموزد که تفاوتهای قومی و فرهنگی را نشانهی غنای میراث آدمی بشماریم و این تفاوتها را که تجلی قدرت آفرینش چندوجهی آدمی است، بزرگ بداریم. ادبیات جدا از آن که نیاز ما را به تداومبخشیدن به زبان و فرهنگ برآورده میکند، کارکردی بس مهمتر در پیشرفت انسان دارد و آن اینکه در اغلب موارد بیآنکه تعمدی در کار باشد، به ما یادآوری میکند که این دنیا دنیای بدی است و آنان که خلاف این را وانمود میکنند، یعنی قدرتمندان و بختیاران، به ما دروغ میگویند، و نیز به یاد ما میآورد که دنیا را میتوان بهبود بخشید و آن را به دنیایی که تخیل ما و زبان ما میتواند بسازد، شبیهتر کرد. * "چرا ادبیات" / ماریو بارگاس یوسا/ عبدالله کوثری _________________________________________________________________________________ تلقین و درس اهل نظر یک اشارت ست... ___________________________________ چند خبر! - زمان نشست های ادبی گره به پنجشنبه های هر هفته ساعت 15-17 تغییر کرده است - همایش رند کاغذین جامه در دانشگاه فردوسی به مناسبت روز بزرگداشت حافظ برگزار شد. به دوستان گرهی که دست اندرکار برگزاری این همایش بوده اند "خسته نباشید" می گوییم. * *سپاس ویژه ی خود را تقدیم می کنم به دوستان مهربانی که در این همایش جای مرا خالی دیدند و با پیام های مهرآمیزشان شرمسارم نمودند و ... یک درس* نیروی جاذبه شاعران را سر به زیر کرده است بر خلاف منجّمها که هنوز سر به هوایند تمام سیبها افتادهاند و نیوتن، پشت وانت سیبزمینی میفروشد آهای، آقای تلسکوپ !گشتم نبود، نگرد نیست

آندره برتون و لویی آراگون که هر دو پزشک امراض روانی بودند از تحقیقهای فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر ناخودٱگاه بنا نهادند.
در سورئالیسم هدف هنرمند این است که یک واقعیت تازه و مطلق در بیاورد، به عبارت دیگر واقعیت و رویا را به هم بیامیزد"واقعیتی برتر از واقعیت" بیافریند.
از جمله ویژگیهای این سبک «نوشتن خود به خود» است و آنچه به ذهن نویسنده خطور میکند، همان را ثبت میکند.
شعر در سوررئالیسم مرتبهٔ ویژهای دارد و پیروان این مکتب کوشیدهاند که جهان بینی خود را از طریق شعر انتقال دهند. درواقع شعر را، رکن اساس زندگی میدانند زیرا عقیده دارند که شعر باید و میتواند مشکل زندگی را حل کند.
و اشعار فدریکو گارسیا لورکا را می توان اشعار سورئال دانست.
سازم دوباره نغمه ناجور می زند
از برف های خسته خبر می رسد ولی ...
آنکس که رفته بود سفر ، می رسد ولی ...
پیراهن سیاه من از قبل بر تنم
بغضی که گیر کرده میان سرودنم
ْ (انگشت های مرثیه ام را عزا کم است )
ده روز می شود که برایت محرم است!
سیگارهای رفته به تبعید در سرم
بد بود حال من ولی امروز... بدترم...
...
پاییز پشت پنجره ها گیر می کند
وقتی کسی برای (ابد ) دیر می کند...
با حرف های کهنه و دردت قلم به دست
نخستین بحث رساله ی فن شعر، درباره ی شعر و تقلید است. ارسطو بعد از تقسیم شعر به سه نوع حماسه، تراژدی و کمدی معتقد است که در تمام این هنرها چیزها را به وسیله ی ایقاع، لفظ و آهنگ تقلید می کنند. پس از آن یادآور می شود که نباید مانند برخی از روی عادت حکم کرد که میان نوع اشعار و اوزان آنها اتحادی وجود دارد. او می گوید گروهی از مردم، مثلا برخی سخن سرایان را مرثیه پرداز و برخی را حماسه سرا می دانند اما لفظ شاعر را بر همه اطلاق می کنند و آنها را نه از بابت موضوع و ماهیت کارشان بلکه فقط از بابت وزنی که در سخنان خویش بکار می برند شاعر می پندارند!
او معتقدد است پیدایش شعر دو سبب داشته است. یکی تقلید که در آدمی غریزی است و دیگر لذت مشاهده ی تصاویری که شبیه اصل اند.
ارسطو پس از بیان نسبت میان تقلید و بحث منشا شعر نکته ای شنیدنی می گوید که ذکر آن خالی از لطف نیست. او می گوید بحث تقلید در نهاد ما طبیعی است. کسانی که در تولید آهنگ و ایقاع استعداد بیشتری داشتند اندک اندک پیش رفتند و به بدیهه گویی پرداختند و از بدیهه گویی آنان بود که شعر پدید آمد. آنگاه شعر بر وفق طبع و نهاد شاعران گوناگون گشت.
کلاس حافظ بود با بچه های ترم آخر.... ما هم خودمونو قاطی کردیم و ته کلاس نشستیم... 1375 بود
یه وقت سیروس شمیسا اومد و بعد از لحظه ای گفت:
... جلسه ی قبل از کدوم شماره تا کدوم شماره ی غزل حافظ رو گفتم بررسی بکنید...
بچه ها هم جواب دادند ... بعد گفت: خوب... حالا از همین جلو .... اشکالاتتون رو بپرسید...
ردیف اول...دوم ... تا آخر کسی پرسشی نداشت.... شمیسا گفت: عجب !!!! یعنی همتون حافظ شناسید؟ ... پس من از شما می پرسم تا یاد بگیرم ... بعد پرسید .... به همون ترتیب.... اما کسی چیزی بلد نبود...
شمیسا گفت :
نه چیزی بلدید و نه چیزی می پرسید!!!!
...بعد دفتر و دستکش رو جمع کرد و بلند شد که از کلاس بره.... من ناراحت شده بودم ... با خودم گفتم شانس ما رو ... یه بار اومدیم از این کلاس درس بگیریم این طوری شد...
اما شمیسا
به چارچوب در که رسید جمله ای گفت که بزرگترین درس دوران دانشجویی من شد.
شمیسا گفت:
روایتی هست که علم رو باید به اهلش داد . شما اگه اهلش بودید ، می پرسیدید!!!... بعد رفت.....


